تبلیغات
❣❣

هدایت به بالای صفحه

  ❤Miraculousworld ❤ - مطالب دی 1396

کلیپ جذاب و شگفت انگیز فصل دوم قسمت آخر

جمعه 22 دی 1396 12:29 ب.ظ

نویسنده : lady maisa



دیدگاه ها : کامنت و لایک میراکولرین گل
دنبالک ها: لینک دانلود , لینک اشتراک گذاری ,
آخرین ویرایش: جمعه 18 خرداد 1397 03:47 ب.ظ

مسابقه

سه شنبه 19 دی 1396 02:23 ب.ظ

نویسنده : Hasti 1



دیدگاه ها : ___
آخرین ویرایش: جمعه 18 خرداد 1397 03:48 ب.ظ

سوال

چهارشنبه 13 دی 1396 11:03 ب.ظ

نویسنده : Hasti 1
ارسال شده در: اخبار , برنامه های شهربازی , برنامه های شهربازی , برنامه های شهربازی , عکس های معجزه آسا ,
سلام 
یه سوال داشتم 
درمورد چی بیشتر آپ کنم 
می خوام درمورد چیزی که بیشتر رای آورد آپ کنم 
1_داستان
2_میراکلس
3_فیلم درمورد میراکلس 
4_قسمت های میراکلس (قسمت های سفارشی و ...)
5_طالع بینی میراکلس
6_همشون =|



دیدگاه ها : نظرت رو اینجا بگو ^_-
برچسب ها: نظرسنجی , پرسش ,
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 دی 1396 11:06 ب.ظ

حرف مدیر

پنجشنبه 7 دی 1396 06:16 ب.ظ

نویسنده : lady maisa
سلام ...
نامردان....
من گفتم تو امتحانات نمیام ولی این دلیل نمیشه شما ها هم نیان...
منکه قطعا نرفتم ....
ممکنه یه موقعها بیام تا ۲۷ دی ....
پس شماهم لوس نشیدو بیاید و نظر بذارید...
وگرنه باهمتون قهر میکنم....
مثلا اسمتون دوست مجازی هست ....
پس یادتون نره چی گفتمااااا.....
نظر نشه فراموش ...هرگز نشه فراموش...عشق هم نشه خاموش 
مدیر نشه فراموش....پست نشه فراموش ..‌.بازدید نشه فراموش 
هرگز نشه فراموش ....حرف اضافه خاموش ..‌‌
خداحافظ ....



دیدگاه ها : نظر نمیخوام چون از دستتون ناراحتم اگر اسم خودتون رو دوست مجازی میذارید نظر میذارید
آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 دی 1396 06:21 ب.ظ

خاطره مصدومان زلزله من

دوشنبه 4 دی 1396 10:37 ب.ظ

نویسنده : lady maisa
سلام بچولا اومدم یه خاطره دیگه بگم خوب گوش کنید و نظرم یادتون نره
.....
...‌‌‌

.....
چهارشنبه که ۲۹ آذر بود بعضی هاتون میدونید که زلزله اومد در تهران و قم و اراک و البرز و در مناطق اطراف هم کمی احساس شد خب ..من از بدبختی و بد شانسیم اون روز رفته بودم تهران که شب یلداش رو هم کنار فک و فامیل باشیم ....
شب دختر خالم تبسم که عشقمه منم عشقشم اومده بود ...با هم کلی بازی کردیم و فیلم دیدیم با ابجی هام سارا و ملیسا ...مرصاد داداشم هم رفته بود تو کوچه با پسر خاله علی بازی میکرد..... ابجی بزرگم مهسا و بابام هم شهر خودمون قم تو خونه بودن که فرداش بیان ....
خلاصه شب من و تبسم و سارا و ملیسا کنار هم خوابیدیم .... 
......
......
......
ساعت ۱ و نیم نیمه شب .....
یهو دیدم دارم میلرزم .....
چشمام رو باز کردم دیدم چراغ بالا سرم  داره می افته ...
یهو تابلو از دیوار افتاد ...
تبسم پاشد جیغ زد ....
سارا هم پاشد داد زد :زلزلهههههههه...
بعد ملیسا هم پرید از خواب شروع به گریه کرد ...
مامانا هم اومدن مارو جمع کنن ...
دایی ها هم کمک کردن ....
من سریع پاشدم که از خونه برم بیرون ...
تبسم هم پشت سرم دوید....
نزدیک پله ها که شدم .....
تبسم گفت مایسا توروخدا برو کنار ....
بعد ناگاه از ترس هلم داد .....
منم که لبه پله بودم پرت شدم.....
.......
.......
سی تا پله قل خوردم پایین ....
صحنه خیلی بدی بود.....
دنیا رو سرم چرخید.....
دماغم هم محکم خورد به پله ها و تق صدا داد....
تبسم هم ترسید و جیغ زد....
سارا و ملیسا و مامانا اومدن دنبال من .....
منم افتادم و خون از دماغم جاری شد.....
سرم خیلی گیج میرفت .....
مامانم منو بغل کردو گریخت .....
تبسم هم خجالت کشید .....
منم گفتم تقصیر کسی نبود من لیز خوردم ....
دلم باسش میسوخت .....
رفتم بیمارستان .....
خدارا شکر دماغم نشکسته بود ولی ورم کرده بود وسطش و کبود شده بود 
و از داخل همش خون میومد ‌.....
چسب زدم روش تا ورمش بخوابه ...
تا پس فردا ‌....که میشه یه هفته .....
.....
.....
......
خیلی بد بود ... هیچ وقت یادم نمیره .....
ولی اصلا از دست تبسم ناراحت نیستم انقد که عاشقشم ....
اونم انقد که عاشقمه خیلی ناراحت و افسرده هست ....
خلاصه هرروز که میرم مدرسه همه بهم میگن دماغ عملی ....
خخخخخ
اینم از خاطره حالا نظراتتونو با من در میون بذارید و از حال خودتون بگید 
خداحافظ 



دیدگاه ها : نظرات شما عزیزان
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 دی 1396 10:59 ب.ظ

یه خبر مهممممممم لطفا حتما بخونید

شنبه 2 دی 1396 05:14 ب.ظ

نویسنده : lady maisa



دیدگاه ها : اینجا یه دلداری خداحافظی چیزی بکن دلم برات تنگ شده دوست گلم.
آخرین ویرایش: جمعه 18 خرداد 1397 03:51 ب.ظ

برای افرادی که در مسابقه شرکت می کنن

جمعه 1 دی 1396 10:41 ب.ظ

نویسنده : Hasti 1



دیدگاه ها : نظرات شما عزیزان
آخرین ویرایش: جمعه 18 خرداد 1397 03:52 ب.ظ