تبلیغات
❤Miraculousworld ❤ - خاطره مصدومان زلزله من

خاطره مصدومان زلزله من

دوشنبه 4 دی 1396 11:37 ب.ظ

نویسنده این مطلب : lady maisa
سلام بچولا اومدم یه خاطره دیگه بگم خوب گوش کنید و نظرم یادتون نره
.....
...‌‌‌

.....
چهارشنبه که ۲۹ آذر بود بعضی هاتون میدونید که زلزله اومد در تهران و قم و اراک و البرز و در مناطق اطراف هم کمی احساس شد خب ..من از بدبختی و بد شانسیم اون روز رفته بودم تهران که شب یلداش رو هم کنار فک و فامیل باشیم ....
شب دختر خالم تبسم که عشقمه منم عشقشم اومده بود ...با هم کلی بازی کردیم و فیلم دیدیم با ابجی هام سارا و ملیسا ...مرصاد داداشم هم رفته بود تو کوچه با پسر خاله علی بازی میکرد..... ابجی بزرگم مهسا و بابام هم شهر خودمون قم تو خونه بودن که فرداش بیان ....
خلاصه شب من و تبسم و سارا و ملیسا کنار هم خوابیدیم .... 
......
......
......
ساعت ۱ و نیم نیمه شب .....
یهو دیدم دارم میلرزم .....
چشمام رو باز کردم دیدم چراغ بالا سرم  داره می افته ...
یهو تابلو از دیوار افتاد ...
تبسم پاشد جیغ زد ....
سارا هم پاشد داد زد :زلزلهههههههه...
بعد ملیسا هم پرید از خواب شروع به گریه کرد ...
مامانا هم اومدن مارو جمع کنن ...
دایی ها هم کمک کردن ....
من سریع پاشدم که از خونه برم بیرون ...
تبسم هم پشت سرم دوید....
نزدیک پله ها که شدم .....
تبسم گفت مایسا توروخدا برو کنار ....
بعد ناگاه از ترس هلم داد .....
منم که لبه پله بودم پرت شدم.....
.......
.......
سی تا پله قل خوردم پایین ....
صحنه خیلی بدی بود.....
دنیا رو سرم چرخید.....
دماغم هم محکم خورد به پله ها و تق صدا داد....
تبسم هم ترسید و جیغ زد....
سارا و ملیسا و مامانا اومدن دنبال من .....
منم افتادم و خون از دماغم جاری شد.....
سرم خیلی گیج میرفت .....
مامانم منو بغل کردو گریخت .....
تبسم هم خجالت کشید .....
منم گفتم تقصیر کسی نبود من لیز خوردم ....
دلم باسش میسوخت .....
رفتم بیمارستان .....
خدارا شکر دماغم نشکسته بود ولی ورم کرده بود وسطش و کبود شده بود 
و از داخل همش خون میومد ‌.....
چسب زدم روش تا ورمش بخوابه ...
تا پس فردا ‌....که میشه یه هفته .....
.....
.....
......
خیلی بد بود ... هیچ وقت یادم نمیره .....
ولی اصلا از دست تبسم ناراحت نیستم انقد که عاشقشم ....
اونم انقد که عاشقمه خیلی ناراحت و افسرده هست ....
خلاصه هرروز که میرم مدرسه همه بهم میگن دماغ عملی ....
خخخخخ
اینم از خاطره حالا نظراتتونو با من در میون بذارید و از حال خودتون بگید 
خداحافظ 



دیدگاهها : نظرات شما عزیزان
*آخرین ویرایش*: دوشنبه 4 دی 1396 11:59 ب.ظ