تبلیغات
❣❣

هدایت به بالای صفحه

  ❤Miraculousworld ❤ - داستان بدبختی من

داستان بدبختی من

شنبه 22 مهر 1396 05:42 ب.ظ

نویسنده : lady maisa
سلام اومدم یه خاطره بدبختی خودم رو براتون تعریف کنم پس خوب گوش کنین ودلداری هم بدید 
دیروز رفتم بازار سنتی ستارخان توی تهران برای خرید اونجا یه سیدی فروشی بزرگ داره که انیمیشن های سریالی و جدید داره 
بعد من اولین بار از اونجا کارتون میراکلس رو خریدم و باهاش آشنا شدم بعد همش بهش سر میزدم تا ببینم قسمت بعدیش اومده یا نه 
هردفعه که میاورد تو یه سیدی که میاورد سه قسمت از میراکس توش بود 
حالا من اولین بار که سیدیشو خریدم سه قسمت اول توش بود یعنی حباب ساز و فرعون و نصفی از دختر طوفانی که جای حساسش تموم شد اونجاش که اتوبوس میفته روی لیدی باگ و کت نوار بعد لیدی باگ سعی کرد با یویوش جلوشو بگیره ولی بعد یهو افتاد روشون و تموم شد .....
حالا من دیوونه شدم که ببینم بعدش چی میشه یه ماه دوماه گذشت خبری نشد تا اینکه طاقت نیاوردمو رفتم تو اینترنت و با قسمت اول اصلی انیمیشن مواجه شدم یعنی اونجا که تازه قدرتاشونو پیدامیکنن و خیلی خوشم اومد بعدشم قسمت دوم رو دیدم که ایوان غول سنگی میشه بعد هم ادامه قسمت پنجم که همون دختر طوفانی بود رو پیداکردم و دیدم ....از اون موقع به بعد رفتم تو کار اینترنت و سرچ کردن قسمتاش ولی همشون فرانسوی یا انگلیسی بودند و من هیچی نمیفهمیدم تا اینکه بعد ۵ ماه تو امتحانات اردیبهشت سال ۹۶ سیدی بعدی رو اوردن توی بازار سنتی منم گفتم خسته نباشن ...
برای فعمیدن آخر ماجرا دکمه ادامه ماجرا را بزنید 
خب داشتم میگفتم ...گفتم خسته نباشن ولی رفتم خریدم گفتم بهتر از انگلیسی و فرانسویه ...حداقل فارسیه ...بعد توش ادامه قسمت دختر طوفانی بود با قسمت زمان شکن و آقای کبوتر ....بعد من بازهم منتظر ادامش شدم ولی نیامد که نیامد تا اینکه تابستون شد ...منم چون تبلتم دوباره اومد پیشم شروع کردم به دیدن قسمت های میراکلس و حال کردن ...ولی بازهم فایده نداشت چون زبان فارسی نبود 
تا اینکه همه رو دیدم ...یه روز رفتم تو وبلاگم که ساخته بودم و الان ازم دزدیدن بی شعوراااااا (ببخشید فحش دادم اعصابم داغونه )بعد توی تبلیغات میراکلسیش با وبلاگ هستی جون آشنا شدم که اسمش  باشگاه معجزه آسا است و بعدش با وبلاگ زیبای اون یکی هستی آشنا شدم و بعد وبلاگ تانیا و الینا و زهراجون آخرهم وبلاگ دینا جون تو این فاصله وبلاگم دزدیده شد و تصمیم گرفتم مثل اینا یه وبلاگ راجب میراکلس درست کنم و الان این شده وبلاگم ....
حالا دیگه مامان و بابام دیدن انقد محو میراکلس شدم تبلت رو ازم گرفتن و بهونشون هم آغاز مدرسه ها بود ....
ولی من رفتم تو کار یواشکی میرم تو گوشی مامانم و اونجا با وبلاگم کار میکنم الانم تو گوشی مادرم دارم کار میکنم و معلوم نیست تبلت عزیز دلم کجاست ؟؟؟کجا قایمش کردن ...فکر کنید ...تیم جستجو گری با داداش و آبجیم راه انداختم که تبلتمو پیدا کنم ولی هنوز نکردم ...آخه همه عکس ها و قسمت ها و بازی های میراکلس توی تبلتمه !!!
حالا از همه اینا بگذریم بریم توفاض اینکه گفتم دیروز رفتم بازار سنتی 
آره رفتم دیدم آخ جون بالاخره سیدی بعدی میراکلس اومد !!!!بدون اینکه سوالی کنم و حرفی بزنم ۶ تومن پول دادم خریدمش و اومدم گذاشتم تو تلویزیون و دیدم جلل خالع ....همون تکراری های قبله !!!!انقد ناراحت شدم که حدو حساب نداره ۶ تومنم پول مفت دادم ...آخرم هدیش کردم به آبجی هستی (اسم دخترخالمه بهش میگم آبجی هستی )و خیلی خوشحال شد و منم غمگین و افسرده 
حالا بعد ازشنیدن این داستان غم انگیز میخوام نظراتون و بگیدو دلداری بدید 
میتونید سوالی دارید تیکه میخواین بندازین و فحش بدید هم بدید ممنوع نیست توی این پست فقط این پستا آزاده پس سریع تر بدید دیگه خداحافظ من برم غصه بخورم 



دیدگاه ها : نظرات و دلداری ها و فحش و تیکه اندازی
آخرین ویرایش: جمعه 26 آبان 1396 04:20 ب.ظ